عبد الرضا سالار بهزادى

357

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

154 پاكتى است حاوى يك نامه از شصتان سراوان به بم . 520 پاكت و نامه نقش مهر : « يا شفيع المذنبين » را دارند كه مشخص كنندهء اين است كه نام نويسنده شفيع بوده است ، اما وى شناخته نشد . منتها از مطالب متن نامه مىتوان گفت كه از صاحب‌منصبان فوج بهادر مأمور در بلوچستان بوده است . تاريخ پاكت و نامه « 5 شنبه 204 شهر شوال المكرم 1318 » است ، كه اين‌گونه نگارش ارقام در آن زمان متداول بوده است . جنگى كه نويسندهء نامه توصيف مىكند بر نگارنده معلوم نيست با كدام يك از سرداران ياغى بلوچستان انجام يافته است ، امّا به‌هرحال در آن اوقات چند تن از سرداران بلوچ نسبت به دولت ايران علنا و يا عملا ياغى شده و از دادن ماليات يا رسما خوددارى مىكردند و يا عملا طفره مىرفتند مانند سردار حسين خان ناروئى كه از دادن ماليات خود به لطايف الحيل طفره مىرفت ، و يا محمد عمر خانى كه رسما نسبت به دولت ايران ياغى شده ، و نيز در بلوچستان انگليس نيز به ياغيگرى مىپرداخت . متن نامه به شرح زير است : « قربانت شوم تعليقهء آفتاب طليعه كه به سرافرازى اين مخلص جان‌نثار مرحمت فرموده بوديد كه تاريخش 4 م [ چهارم ] شهر شوال المكرم بود در 203 شهر فوق زيارت كرده از مژدهء سلامتى وجود مبارك بسيار مسرور و مشعوف شدم . خداوند ان شاء اللّه كه وجود مبارك جناب اجل اكرم عالى را از جميع بليات ارضى و سماوى محفوظ بدارد و سركار و جنابعالى را به نامرد نيندازد ، به بدقول نيندازد ، به دورو نيندازد . بارى اگر بخواهم مشروحات دلتنگى عرض كنم مثنوى هفتاد من كاغذ شود . ان شاء اللّه به سلامتى كه شرفيابى حاصل شد آن وقت تفصيلات كه به چشم ديده‌ام عرض خواهم نمود . از احوالات خودم و تلخ‌گذرانى و بد زندگى يك كتاب الف و ليله شكوه به حضور مبارك اجل اكرم اعظم روحى فداه دارم . مثلى است مشهور كه « عرعر خر و رقص شتر » ، حالا هركس در حق بنده عرعرى دارد ، بكند ؛ ان شاء اللّه اگر زنده از اين سفر برگشتم كه من هم شايد رقصى داشته باشم خواهم كرد . جناب حاجى خان ، ان شاء اللّه اين عرايض اراجيف كه از غصه و دلتنگى عرض شده از مضمونش عذر مىخواهم ، و اللّه بالله به سر مبارك حضرت اجل اكرم روحى فداه كه همهء اينها از بدگذرانى و بد مونسى و بدقولى است ، خداوند اين‌جور مأموريت قسمت هيچ مسلمانى نكند ، و ان شاء اللّه سروكار هيچ كس با نامرد و دروغگو نيفتد . تقيّه واجب پيغمبر عليه السلام فرموده ، درد خودم به دلم باشد بهتر است . شرحى در باب خدمات سرباز مرقوم فرموده بوديد ، بنده كه قابل نيستم عرض كنم كه در حق سرباز و نوكرچه خواهم كرد ؛ ان شاء اللّه اگر زنده از اين جنگ با غرض برگشتم اميدوارم كه امتيازى عليرغم كسانى كه بد نوكر و سوار را مىگويند بگيرم و حرف بدگويان را در حق اين فوج پوچ و بىمعنى بكنم . مثلى است مشهور ، « تا حر زنده است تو چرا جنگ مىكنى ؟ » حالا كه اين زمينه‌اى كه بنده مىبينم ، خداوند همهء ما را چه اعلى چه ادنى محافظت بفرمايد كه يك‌بار ديگر وطن را ببينم . فرموده بوديد كه عريضهء مرا كه در حق مقرب الخاقان نصر اللّه خان نوشته بودم داده‌ايد